بدان که دانشی چون جستجوی سلامت نباشد و سلامتی مانند سلامت دل نباشد . [امام باقر علیه السلام]
   1   2      >

از: آرام دل :: 31/2/1387 :: 11:45 عصر

سلام


خسته ام، خسته از صبر ، خسته از صبوری، خسته از زندگی ،...


امروز چه باران زیبایی می بارید ، خوش به حال درختان، با بارانی با طراوت شدند ، با بارانی که خستگی چند روزه ی درختان را با قطره قطره های وجودش بر زمین چکاند.
آسمان از شدت بغض کبود شده بود ولی زمان بارش سبک تر شد طوری که رنگین کمان اجازه ی رسوخ در قلبش را یافت و آسمان خندید


 baran


خدایا نعمت هایت بسیار است و ما قاصر از شکرش؛ خداوند مهربانم بارانی بر دلهایمان ببار تا غبار یاس و خستگی از دلهایمان رخت بر بندند و رنگین کمان آرامشت بر دلها پل زند


نظرات شما()


از: سید محمد :: 19/2/1387 :: 9:6 صبح


میدان به احترام خـــــــــــــــــــــــــــبر داااار
میدان دروووود...
درووود سردار ...
گروه مسلح رو به پرچم ، موزیک شروع کن...
پاسداران ای وارثان بدر و حُنـین
پاسداران ای رهروان راه حسین


پاسداران ای حافظان مرز و بـلاد
پاسداران ای یاوران پیر خمــــین...
به پایداری نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران تکبیــــــــــــــــــــــــــــــــــــر :
الله اکبر الله اکبر الله اکبر .... جانم فدای رهبر...


><><><><><><><><><><><><><><><><><><><


سلام بر اهل سلام :


حالتون چطوره یا نه ؟ خوب بودین بهتر شدین ؟ پارسال دوست امسال چطوره ؟ همین اول کاری برا همتون یه ادای احترام میکنم که صدای جفت شدن پوتینم راس ساعت 07:18 صبح روز پنجشنبه 19/02/1387 همه ی شما عزیزان رو از خواب بیدار کنه ، تا بدین وسیله اعلام کنم ، من اومدم مرخصی... انگار همین دیروز بود که من داشتم آماده می شدم تا برم یزد ، اما الان وقتی دقت میکنم می بینم 20 روز به اون تاریخ اضافه شده ؛ خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش رو بکنید این ایام برام سپری شد و به قول معروف یه جورایی خیلی بهم خوش گذشته... تو راه که داشتم میدوم گفتم بهترین چیز اینه که بیام و وبلاگم رو به روز کنم ؛ " آرام دل " عزیز که به بنده افتخار نداد تو این مدت وبلاگم رو به قلمش منور کنه ، اما انشاالله در فرصت های بعد سرش یکم خلوت میشه و بهم قول داده که در نبودم وبلاگم رو به روز کنه...
از چی بگم؟؟؟ از ورودم به پادگان ( شما بخونید هتل :D) خنده و شوخی ما شروع شد تا اون لحظه ی آخر که داشتم میدوم مرخصی ، یه محیط کاملا محترمانه ؛ به طوری که همه رو به اسم آقای مهندس صدا می کنند ، یه عده پاسدار با شخصیت و محترم فرماندهی ما رو به عهده گرفتند که تا الان کوچکترین بی احترامی و تنبیه رو از این عزیزان ندیدم ، انشاالله که پادگانهای سراسر کشورمون به حضور این عزیزان سبز پوش ِ متدیّن مزین بشه تا بدین وسیله به برکت حضور این افراد ، پادگانهامون از برخی فرهنگ ها و رفتارهای ناشایست پاک و منزه بشه...
در راس همه ی این عزیزان فرماندهی محترم پادگان حضور داره که جانباز 70 درصد جنگ تحمیلی هستند و با اخلاق و منش مهربونشون خنده رو به لبهای سربازهاش میاره ، اما دو سه روز پیش یه خبر همه ی سربازهای پادگان خاتمی رو ناراحت کرد و اون حادثه ی تصادف اتومبیل فرماندهی پادگان و جمعی از مسئولین عقیدتی پادگان بود که منجر به قطع نخاع شدن راننده ی اتومبیل که یک جوون زیبا و خوش هیکل بود شد ؛ خود فرمانده که از ناحیه ی لنگ دچار شکستی شدند و به احتمال زیاد تا پایان دوره دیگه در کنار ما نخواهند بود. انشاالله که خداوند متعال به لطف و رحمتش ، سلامتی همه ی این عزیزان رو بهشون عنایت خواهد کرد.
بنده در همون اوایل کار در دفتر گروهان مشغول به کار شدم و یه جورایی خودم رو میز نشین کردم
، بعد از یه مدتی ارشد نظافت هم شدم ؛ اما چون صبحها از نماز جماعت با شکوه پادگان غافل می شدم ؛ از پست ارشد نظافت استعفاء دادم و در همون سمت دفترداری باقی موندم ؛ اگر روال به همین صورتی که هست پیش بره ، بهم قول افزایش درجه رو دادن و به امید خدا با درجه ستوان سومی وارد یگان خدمتی میشم ؛ ولی اگر ندن با همون درجه ی استواریی باید به خدمتم در ( س.حفا.ه ) ادامه بدم ؛ تو این مدت که الحمدالله نه پست داشتم نه نظافت ؛ چون دیگه من رو از لوح پستی خارج کردند ؛ از نظر آب و هوایی ؛ روزهای بسیار گرمی داره ، بطوری که من الان گوشهام ( گوولاخم :D) به کل سوخته ، از نظر محیط پادگان هم الحمد الله محیط خوبی داریم و از محیط راضی هستم . حرف غذا رو نزنید که واقعا" شرمنده میشم ؛ چون شب اول فرماندهی تیپ منو کنار کشید و گفت ، پسرم از غذا راضی بودی ؟ گفتم خدارو شکر خوب بود ، اما مثل اینکه برا بعضی ها خیلی کمه ؛ به محض شنیدن این خبر ، جیره ی غذایی پادگان از فردا دو برابر شد ،بطوری که همه ی ما از نظر وعده ی غذایی به رضایت کامل رسیدیم.هیچ وقت فکر نمی کردم که محیط پادگان خاتمی اینقدر لذت بخش باشه ...
و اما داش حمید... همون روزهای اول گروهان ما رو تغییر دادن و حمید رو به گروهان دیگه بردند ، از نظر جا و مکان ، جای حمید خیلی خوبه و شکر خدا ؛ یه عده بچه ی گل و مشتی مثل خودش ، دورش رو گرفتند و من از این بابت خیالم راحت شده ،بیشتر وقتها به هم سر میزنیم و از احوالات هم با خبر میشیم . دیروز که داشتم میومدم به همه ی بروبچ برسا سلام رسوند و کلی دلش برا تک تک تون تنگ شده ، انشاالله که زود این دوره هم تموم میشه و دوباره روز از نو روزی از...؟؟؟؟ نو


برامون دعا کنید تا آخرین قطره ی خونمون زیر این پرچم استوار بمونیم...


زیر سایه ی رحمت حق
یا علی مدد


19/ اردیبهشت/ 1387


نظرات شما()


از: سید محمد :: 29/1/1387 :: 1:8 صبح



سلام بر اهل سلام :


مولی الموحّدین امیرالمومنین علی (ع) می فرماید :


« در آخرین لحظات زندگی انسان ؛ اموال ، فرزندان و اعمال او در جلوی چشمش مجسم می شوند . او به مال خود ، رو کرده و می گوید : من نسبت به تو خیلی علاقمند بودم و در به دست آوردن تو از هیچ کوششی دریغ نکردم ؛ اینک زمان جدایی است چه کمکی به من می کنی ؟ مال او به زبان آمده و می گوید : از من فقط به مقدار یک کفن ، می توانی استفاده کنی . آنگاه به طرف فرزندان رو کرده و می گوید : من دوستدار شما بودم و از هیچ گونه حمایت شما کوتاهی نکردم ، شما اکنون چه خدمتی به من می کنید ؟ پاسخ می دهند : ما تا دم قبر تو را همراهی می کنیم و تو را در زیر خاک دفن می کنیم و بس . سپس به سوی اعمال خود توجّه کرده و می گوید : من نسبت به تو خیلی بی علاقه بودم و بر من دشوار بودی و اکنون از تو چه ساخته است ؟ او جواب می دهد : من در تمام مراحل قبر و برزخ و قیامت همراه تو هستم تا در پیشگاه خدا حضور یابیم . »


فرا رسیدن ایام شهادت حضرت فاطمه ی معصومه (س) رو در ابتدا به خدمت برادر بزرگوارشون ،حضرت علی بن موسی الرضا (ع) و محضر حضرت حجة بن الحسن العسکری ( ارواحنا فداه ) و همه ی شما بزرگواران تسلیت عرض میکنم


با اجازه تون ، این برادر کوچیک شما یه چند روزی از محضرتون مرخص میشه و به شهر بادگیرها میره تا بنا به وظیفه ایی که به گردن داره از آب و خاک و ناموس مملکتش پاسداری کنه ؛ بالاخره این مسئولیته که رو دوش هر مرد ایرانی هست و با تمام قدرت باید انجامش بده ، یه مدتی ما تو بغل مادرمون با آرامش شیر خوردیم و یه عده اجازه ندادن آرامشمون بهم بخوره ؛ حالا هم وظیفه ی ماست تا بریم و آسایش رو برای سایرین فراهم کنیم ؛ تو این مدتی که نیستم ، مسئولیت وبلاگم رو به دوست عزیزم " آرام دل " می سپارم تا در غیاب ما چشمش به این وبلاگ در پیت ما باشه و هرزگاهی با قلم شون اجازه ندن تا احیانا" گرد و خاکی به روی وبلاگ مون بشینه .


آرزو دارم وقتی که چشمم رو به دنیا می بندم ، شیعه ی علی بن ابیطالب (ع) باشم ، شما هم دعا کنید تا به آرزوم برسم


زیر سایه ی رحمت حق
یا علی مدد


نظرات شما()


از: سید محمد :: 16/1/1387 :: 3:26 صبح


به نام خداوند بخشنده ی مهربان
بیاد آور آنگاه که فرشتگان گفتند:اى مریم! همانا خداوند تو را به کلمه و نشانه‏اى از سوى خویش به نام مسیح، عیسى پسر مریم، بشارت مى‏دهد.او که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقرّبان است.آن فرزندى که به تو بشارت داده شد در گهواره،به اعجاز و در میان‏سالى به وحى با مردم سخن مى‏گوید و از شایستگان است. مریم گفت: پروردگارا! چگونه براى من فرزندى باشد، در حالى که هیچ انسانى با من تماس نداشته است؟ خداوند فرمود: چنین است کار پروردگار، او هر چه را بخواهد مى‏آفریند. هرگاه اراده کارى کند، فقط به آن مى‏گوید: باش، پس همان لحظه موجود مى‏شود.(سوره ی آل عمران آیات 45تا47)
.........................................................................................................................................


سلام بر اهل سلام :
من مسلمان هستم و پیرو دین خاتم النبیاء ، حضرت محمد مصطفی (ص) . او در کتاب قرآن که معجزه ی اوست از طرف خداوند چنین برایمان بیان فرمود که : مادر بزرگوارت حضرت مریم (س) ، از بانوان پاکدامن و با ایمان زمان خود بود ، او از نظر ایمان و عمل صالح برای ما جزء برترین زنان عالم به حساب می آید... او به ما فرمود که تو به اذن خداوند متعال از مادری که مردی او را لمس نکرده متولد شدی ، تا حجتی باشی از خداوند متعال برای تمامی انسانها... تو نیز همانند مادرت جز انسانهای صالح و با ایمان بودی و ما تو را جز پیامبران الهی می دانیم که از طرف خداوند متعال ، فرستاده شدی تا انسانها را از جهالت و نادانی دور کنی و آنها را به یکتا پرستی و ستایش خداوند متعال دعوت کنی . ما تو را از خود می دانیم ، چرا که خداوند در کتابش تو را یک مسلمان واقعی می خواند ؛ مگر تو خود به پیروانت بشارت ندادی که بعد از من پیامبری از طرف خداوند مبعوث می شود که ، بهترین مردم در نزد خداست ؟ مگر تو خود به پیروانت سفارش نکردی که هرکس او و دینش را درک کرد باید پیرو او شود؟ پس چرا امت تو اینچنین پیامبر ما { که درود و سلام خدا بر او باد } را مورد بی حرمتی و ناسزا گویی قرار می دهند ؟ آیا رواست در روزگاری که پیروانت دم از آزادی حقوق بشر می زنند ، پیامبری که رحمة للعالمین است و برای سعادت تمامی انسانها از جان و مال و خانواده اش گذشت اینچنین مورد بی احترامی قرار گیرد ؟ ما می دانیم که تو زنده ایی و از نعمات پروردگارت بهرمند هستی ، پس ای صاحب دم مسیحایی از تو می خواهیم تا همچون گذشته با نَفَسَت بر این دلهای مرده و غفلت زده ی امتت بدم تا از غفلت و خواب آلودگی بیدار شوند و راه سعادت و کامیابی رو پیش رو گیرند...
ما برای ظهورت دعا می کنیم چرا که معتقدیم ، تو جزء پیروان و یاران منجی عالم بشریت ، حضرت مهدی (ع) هستی که به امامت و ولایت او اقتدا خواهی کرد...
زیر سایه ی رحمت حق
یا علی مدد


نظرات شما()


از: سید محمد :: 3/1/1387 :: 6:25 عصر

سلام بر اهل سلام :


در آن نفس که بمـــــیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم


اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا بِنْتَ وَلِّی ِ الله ِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا اُختَ وَلِّیِ الله ِ ،
اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا عَمَّةَ وَلِّی ِ الله ِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا بِنْتَ مُوسَی بن ِ جَعفَر ٍ (ع)


با خودم قرار گذاشته بودم که سال87 رو در کنار حرم حضرت معصومه (س) آغاز کنم ، تا سال جدیدم با نام و یاد بی بی دوعالم متبرک بشه ، با همه ی امیدی که به این سفر داشتم ، نتونستم سال جدید رو در کنار این بانوی بزرگوار آغاز کنم . تا امروز بخاطر این ناکامی که نصیبم شده بود ، خیلی ناراحت بودم . هم اکنون که این پست رو دارم براتون ارسال میکنم خیلی خیلی خوشحالم ، میدونید چرا ...؟؟؟ آخه یه سفر بهتر از اون نصیبم شد و قراره به امید خدا ،دَم این دل آلوده به گناه ؛ مملوء از هوای ملکوتی سحرگاه آستان علی بن موسی الرضا (ع) بشه تا باز دَمش ، زنگارها و آلودگی های انبار شده از سال گذشه باشه ، اعضاء و جوارحم مشتاق آنند که با نوشیدن جرعه ایی از آب سقا خونه اش خودشون رو تحت پوشش بیمه ی علی بن موسی الرضا (ع) درآوردند. اگرچه کالبد مادیم خودش رو در حرم حضرت معصومه (س) حس نکرد ، اما یقین دارم که دلم اونجا بود ، پس مجبورم دلم رو به سمت خراسان بچرخونم تا این دل ناچیزم در همین آغاز سال در خط واصل دو گنبد طلایی این خواهر و برادر قرار بگیره...



اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا وَلِیَّ الله ِ وَ ابْنَ وَلِیِّه ِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا حُجَّةَ الله ِ وَابْنَ حُجَّتِه ِ
اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا اِمامَ الهُدی وَ الْعُروَةَ الْوُثقی وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ

به یادتون هستم...
زیر سایه ی رحمت حق
یا علی مدد

نظرات شما()

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ

خانه |شناسنامه|ایمیل
وبلاگ من
: موضوعات
مجنون صفت
مدیر وبلاگ : سید محمد[31]
نویسندگان وبلاگ :
آرام دل
آرام دل[7]

إِنَّآ أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ - فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ - إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ
مجنون صفت





























عــــشقـــــولـــــک
شب و تنهایی عشق
لیله القدر
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
پوست کلف
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
بشنو از نی
علم بی نهایت ، هنر،‏ دین ...
عشق یعنی حسین (ع)
تکنولوژی کامپیوتر
آغاز راه
گــــل یا پوچ؟!
صدای نسل نو
گل سرخ
بیا با هم تا به دریا برسیم
حقیقت بهائیت
خلوت تنهایی
نم نم بارون...
گل نرگس ... مهدی فاطمه
گـــ ســ ل
جواب سوالات,تبیان,آفتاب,..
دست نوشته های تنها
خلیفه ی دوم
همرنگ آب
حاصل اوقات
شوق پرواز
طالب یار
یا حنان
کبوتر خوشبختی
زیباترین شکیب
خط مقدم
امید منتظر
بهارستان
پرنیان مهر
وبلاگ شخصی محمد جواد ایزدپناه
perg0la
باران مسیحا
چهل منزل تا اربعین
تا.....شقایق
بابٌ المفتوح ...
درباره‏ی همه چیز از همه جا
دختری به نام نیکادل
ساز باران
عشق الهی
همه چیز درباره راجر فدرر و تنیس
دسته گل
مرجان آسمانی
شعر...عشق...رزم...
ضریح
دختر ماه
اِندِ هنر
بهترین وبلاگ دنیا
دل نوشته های دو سر به دار
هدایت
جونور شناسی
کریمه اهل بیت
نگین
نسیمی از بهشت
لاله معروف
sorahi
عشق و زندگی
پشت کنکوری
در کوچه سار شب
یــــاهـو
بایگانی [29]

نام:

ایمیل: